سیمین دانشور در گذشت

| تاریخ: 18 اسفند 1390 |

خبر باز هم کوتاه بود و تلخ...

سیمین دانشور در گذشت.

آشنایی من با نویسنده ی بزرگ کشور بانو سیمین دانشور به بیشتر از سی و پنج سال پیش باز میگردد؛ زمانیکه کودکی بیش نبودم و به رسمی زیبا، هر از چندی  مادر عزیزم - که جایش بسیار خالیست - مرا با خود به کتاب فروشیها میبرد تا از تازه های نشر آگاه شده و هم برای خود و هم برای ما بچه ها کتاب بخرد...

در یکی از این کتاب خریدن ها؛ در بین آنها کتابی بود با جلد کاهی و اسمی که هر چه تلاش میکردم نمی توانستم آنرا بخوانم : سو و شون

بزرگتر که شدم چند مرتبه آن را خواندم و هر بار بیشتر لذت میبردم... افسوس که آن روزگار بسرعت گذشت و تنها خاطرات خوب آن باقیست ... برادر بزرگتر بانو سیمین دانشور؛ تیمسار سرلشگر هوشنگ دانشور از دوستان و همکاران ِ پدرم در ارتش قبل از انقلاب بود و به همین واسطه دوستی و رفت آمد های زیادی بین خانواده ها جریان داشت.

شرح شنیده ها ودیده های آن دوران بسیار مفصل استکه در حال حاضر مجال بازگویش نیست

 

 

سیمین دانشور

 

 


موضوع: گوناگون

داغ کن - کلوب دات کام
 

نمایشگاه گروه طراحان ترمه

| تاریخ: 30 بهمن 1390 |

به همه ی دوستان پیشنهاد میکنم که از این نمایشگاه دیدن کنند :

 

ترمه

موضوع: گوناگون

داغ کن - کلوب دات کام
 

با خشونت هرگز...‎

| تاریخ: 11 دی 1390 |

من این شعر را خواندم ، بارها خواندم و از خواندنش لذت بردم . از دستش
ندهید بینهایت زیباست.

                              
                                       

سخت آشفته و غمگین بودم…
به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را…
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند…
 

موضوع: گوناگون

داغ کن - کلوب دات کام
 

سال نو میلادی مبارک

| تاریخ: 10 دی 1390 |

تا ساعاتی دیگر سال 2012 میلادی آغاز میگردد و بیش از شش میلیارد نفر در سراسر جهان با جشن و شادی به استقبال سال جدید میروند

 

سال 2012 میلادی

 

به همه ی عزیزانی که این عید را جشن میگیرند و بخصوص هموطنان مسیحی و آشوری و ارمنی عزیز شاد باش میگویم و خاطره ای از این ایام در دوران کودکی را بازگو میکنم

موضوع: گوناگون

داغ کن - کلوب دات کام
 

یلدا مبارک

| تاریخ: 30 آذر 1390 |

امسال هم شب یلدا؛ من و پدرم تنهاییم ...

با این تفاوت که امسال تا یک ساعت پیش؛ درگیر دوا و درمان پدر بودم

 

شب یلدا پیمان لهراسبی

موضوع: گوناگون

داغ کن - کلوب دات کام
 

بیشرمانه زیستن

| تاریخ: 17 آذر 1390 |

 

ازمرحوم نادر ابراهیمی چند کتاب خوانده ام.

چند خط زیر را که از کتاب ابوالمشاغل او انتخاب کرده ام به نظرم یکی از بهترینِ نوشته های اوست ...

موضوع: گوناگون

داغ کن - کلوب دات کام
 

زمانی برای گاز گرفتن اسب ها

| تاریخ: 14 آذر 1390 |

نميدانم نويسنده اين متن كيست. ولي انگشت روی درد بزرگی از دردهای اين
جامعه گذاشته است

 

مادرم شصت ساله است. زن مهربانی است، کمتر نق می زند و سعی می کند مثبت
باشد. مادرم سرطان دارد، اما در این مورد با کسی حرف نمی زند. مادرم در مورد دردهایش زیاد حرف نمی زند مگر آنکه درد از حد بگذرد. چند وقت پیش اینجور شد. حالش خوش نبود. اصرار کردم. مامان؟ چی شده؟ داستان ساده و دردناک بود. مادرم سوار یک سواری خطی از انقلاب به شهرک شده بود. وقتی نشسته یک زوج جوان می آیند و می نشینند روی صندلی عقب. مادرم پیاده نمی شود چون با خودش فکر می کند که انسانیت حکم می کند که آنها توی سایه بشینند. تمام راه مادر شصت ساله ی من زیر آفتاب تابستان می پزد اما خوشحال است که آن جوانها در سایه خوشند.
وقتی مادرم کمی جلوتر می خواهد پیاده شود مجبور است آن دو نفر را پیاده کند تا از تاکسی بیرون بیاید. مرد جوان رو به مادر من کرده می گوید: واقعا از خودت خجالت باید بکشی که ما رو پیاده کردی تا خودت پیاده شی!
...

موضوع: گوناگون

داغ کن - کلوب دات کام
 
صفحه قبل صفحه بعد